كمك كنيد هولش بديم، چرخ ستاره پنچره
امروز روز خيلي تلخي برايم خواهد بود. خيلي تلخ تر از اون كه بنويسم. شاعري كه بسيار دوستش دارم و آرزوي ديدنش را داشتم به قول پرویز شاپور امروز صبح دم اذان از در خروج زندگی رد شد. از امروز ولع خواندن شعرها و نوشتههاي عمران صلاحي در وجودم بيشتر ميشود. شعر زير از معروف ترين سروده هاي مرحوم صلاحي است. شاعر مهرباني كه مثل گفته اون آگهي براي همه سنين، همه سليقهها بود.
خونه بهار
كمك كنيد هولش بديم ، چرخ ستاره پنچره
تو آسمون شهري كه ، ستاره برق خنجره
گلدون سرد و خالي رو ، بذار كنار پنجره
بلكه يه شب با ديدنش ، وا بشه چند تا حنجره
به ما كه خسته ايم بگو ، خونه بهار كدوم وره
تو شهرمون آخ بميرم ، چشم ستاره كورشده
برگ درخت باغمون ، زباله سوپور شده
مسافر اميدمون ، رفته از اينجا دورشده
كاش تو فضاي شهرمون ، پيدا بشه يه شاپره
به ما كه خسته ايم بگو ، خونه بهار كدوم وره
كنار تنگ ماهي ها ، گربه رو نازش مي كنم
سنگ سياه حقه رو ، مهر نمازش مي كنم
آخر خط كه مي رسيم ، خط رو درازش مي كنيم
آهاي فلك كه گردنت ، از همه مون درازتره
به ما كه خسته ايم بگو ، خونه بهار كدوم وره