خداحافظ ؛ سلام
مطمئنم میاد. می دونم زنگ می زنه. دوباره بر می گرده.
وقتی مدام این جمله ها رو تکرار می کنم، زمان می گذره. اون قدر که جمله هام عوض میشه و به خودم میگم بالاخره تا آخر سال ازش خبری میشه.
خبری نشد. تا آغاز سال بعد، چند ساعت بیشتر نمونده. باز هم ازش خبری نشد. باز هم دل من هوایی شد.
جای خالی. نگاه منتظر. چشمان خیس. دل بی قرار.
زندگی ما هم در این چند ساعت پایانی سال به همین خاطرات شیرین خلاصه میشه.
خاطرات بودن با کسی که عاشقش هستم هنوز.

نامت را که می برم
دست خودم نیست
نرگس صدایت می کنم
چشم می گردانم
تمام دخترکان شهر را
تو می بینم
نگاه را که می بندم
دریا در دیدگانم موج می زند
دیگر کاری از حافظ ساخته نیست
بو می کنم
دست می کشم برهمان صندلی آبی سرد
و باز تو نیستی
باز دل من
8ریشتر
می لرزد
نظرات
سلام حضرت. باز حوایت را گم کردی؟
Posted by: ساقی | March 20, 2007 10:59 PM
سال نو باستانی، تجلی حضور گل بر شاخه محبت و آزادی مبارک باد
در سال جدید موفق، پیروز وسربلند باشید
(شورای سیاست گذاری مجمع وبلاگ نویسان اصلاح طلب)
Posted by: مجمع وبلاگ نویسان اصلاح طلب | March 20, 2007 11:19 PM
ممنون.
Posted by: azadeh | March 21, 2007 12:26 AM
سلام
سال خوبي داشته باشي اميدوارم همگي در سال نو آدم باشيم
Posted by: حميد هاتف | March 21, 2007 1:42 AM
سلام. سال نو مبارک.
Posted by: ساقی | March 21, 2007 3:47 AM