یکی بود، یکی نبود
یکی موبایل تو دستش بود و زار می زد.
از دور صدای آکاردئون میومد.
یک مادر و دختر سنگین وزن کنار هم راه می رفتن.
دختر می گفت باید رژیم بگیرم.
ماهی های سرخ حراج شده بودن، دانه ای 100تومان.
یکی جوری نگاه می کرد که یعنی عیدی بده.
خوشم نمیاد از زنگ زدن های تکراری و گفتن این جمله: عیدتون مبارک.
از شدت سرما کاپشن و پلیور می پوشم.
تنهام.
هوای دو نفره و این دل تنها.
نظرات
سال نو میتواند سالی جدید در تاریخ تحولات جامعه باشد. سالی به یاد ماندنی. سالی نو. با نوروزی نو
Posted by: شهلا نوری | March 25, 2007 11:33 AM