من موندم تنها، تنهای تنها
نمی دونم امروز یا فردا عقدکنون پسرعمه ام هست. همه رفته اند گرگان برای مراسم. من مانده ام تنها.
علی مدام برام پیغام(کامنت) میذاره و میگه تو اصلا حالت خوب نیست. مدام بدتر میشی. راست میگه. عاشقی بد دردیه. عاشق باشی، غرور و حسادت هم داشته باشی، اون وقته که میشی یک تیکه سنگ.
سنگی که همه دوستان سنگش الان ازدواج کردن و چندتایی شون یا زلف یار تو دستشونه یا اینکه هر دو سه روز یک بار پوشک بچه می خرن. سر ما مونده بی کلاه. نمی دونم این شتر کی میخواد دم خونه ما بخوابه. روزی فکر می کردم اگه من مثل فلانی 20سالم بشه چه کارها که نخواهم کرد، حالا از مرز 20سالگی رد کرده ام و به این فکر می کنم که آیا خداوند به من برای زنده ماندن و دیدن مرز سی سالگی نفس خواهد داد.
بعد باز فکر می کنم. انگار طاقت دیدن هیچ دختر و پسری در کنار هم را ندارم. انگار می خوام یک چیزی از سقف آسمون بیفته رو سرم و راحت بشم.
خیلی افسرده شدم. بیش از حد. حالا تنها، مثل یک آدم مجرد، شکم گرسنه، چیزی برای خوردن ندارم، حتی حال هم ندارم تا چیزی درست کنم. حتی دوست ندارم جایی بروم. دلم برای خودم تنگ شده. جایی نمی روم. کسی را ندارم. دوست دارم زودتر یک انقلاب در درونم رخ بده. می خوام یکی پیدا بشه. نمی خوام همه عشق های زندگیم یک طرفه باشه.
ولی انگار با این اخلاق گندی که من دارم، هیچ کس راضی به هم صحبتی با من نمیشه، چه برسه به عشق و عاشقی.
دوست دارم این بارون همین طور بباره. دوست دارم صدای بزن بارانی که از پنجره همسایه میاد ادامه پیدا کنه. اما صدا هم قطع میشه. فقط صدای تکراری ماشین هاست که میاد. وجدانم رفته مرخصی. رفته به فک و فامبیل هاش سر بزنه. من موندم تنها. تنهای تنها.
نظرات
عیدت مبارک.
یعنی تو واقعا می خوای با این سن کم ازدواج کنی؟!!!
مگه مخت تکون خورده بچه.قدر زندگی رو چرا نمی دونی؟!!
ولی اگه خیلی افسرده ای به من بگو تا یه کاری برات بکنم.می دونی که من بنگاه شادمانه دارم و همینطور کبوتر که به هم می رسونم!
Posted by: سولماز شریف | March 25, 2007 6:40 PM
سلام
يه پيشنهاد برات دارم...
هر چه سريعتر برو مسافرت
Posted by: hamid | March 25, 2007 6:44 PM
نگران نباش همه اینا میگذره به 30 هم میرسی اونم می گذره مثل همه اونائی که گذشت
Posted by: رزیتا | March 25, 2007 6:56 PM
سلام حضرت. ای بابا دلمون سوخت. فک نمی کردم حوا نداشته باشی. پسر ، پسری دیگه بجنب. نگران نباش نوبت تو هم می رسه. این همه دختر مجرد تو این مملکت هست. زود بجنب در غیر این صورت وسواسی می شی داداش.
Posted by: ساقی | March 25, 2007 9:35 PM
Adam Jan, Ghosseh nakhor. 1. Pasho boro Gorgan toham!
2. Fekre ezdevaj o bacheh ra az sarat biroon kon keh bichareh mishi! Az adamiat miyofti! To hala kheili bayad kar koni va ezdevaj nemizareh.
3. Agha Joon, hich dar payda kardane yarat ajaleh nakon. Behtareh dir o khoob basheh ta zood o bad! Man midoonam yek nafar keh liyaghate toro dareh ye jaee ye vaghtee montazereteh. Peidash mikoni Havvato!
Shad bash!
Posted by: Nazy | March 26, 2007 1:03 AM
زمان مي گذرد و...باور مي كني سي ساله شده اي...
Posted by: زهرا | March 26, 2007 11:59 AM
دوست جون روزي مي شه كه 30 سالگي و رد كردي تمام اين عشق و عاشقي ها هم سپري شده!!1
دركت مي كنم تو اين هواي بهاري هر كسي دنبال يار مي گرده ولي اين روزا هم به سر مي ياد. مطمئن باش
روزايي مي رسه كه دلت مي خواد هيچ كس كنارت نباشه تا بتوني تنهايي رو لمس كني!پس سعي كن خودتو قاطي تمام جماعتي كني كه يار ندارن ولي كز نكردن يه گوشه بشينن.حالا كه فرصت داري تفريح كن، شاد باش و از بي مسئوليتي اين سالهات لذت ببر
در ضمن خيلي از اين دختر پسرايي كه با همند خيلي دوستيشون سطحيه
تو سعي كن دنبال يه ارتباط عميق باشي حتي اگر بهش ديرتر برسي
Posted by: مهديه | March 26, 2007 12:11 PM
مياي با هم يهو عاشق بشيم
------------------------
آدم: تو که هیچ نشونه ای از خودت نذاشتی. فقط اسمت رو نوشتی برام.
Posted by: مريم | March 26, 2007 5:34 PM
سلام. چطوری؟ دوماد شدی یا نه؟ نصیحتت کردم فک می کردم تو همین ماه دیگه می پری. یه پیشنهاد دیگه. تو اصلن تصمیم گرفتی ازدواج کنی. اینو بکن ملکه ذهنت. بعد می بینی چی می شه. بعد که رفتی جلوی آینه که لباس دومادی می پوشی بعد می گه اٍ ساقی گفته بودا. ببین چند ماه نمی شه. مطمئن باش. داداش تو سی سالگی باید بابای چهار تا بچه باشی.یادت نره ها بجنب.
Posted by: ساقی | March 26, 2007 5:37 PM
اينو بخون
http://www.nooronar.com/besmellah/archives/main/85/11/000545.php
پشت سر هر معشوق خدا ايستاده است
Posted by: زهرا | March 26, 2007 6:35 PM
سانسور چی.من چه جوری واست یه دختر خوب پیدا کنم. یعنی تو دور و برت یه دختر درست و حسابی پیدا نمی شه ناقلا.من تو رو می شناسم . بیا اینجا واست پیدا کنم. دیگه چی می خوای ؟؟هان
Posted by: آبجی ساقی | March 26, 2007 7:37 PM
آدم جون. داشتم از حرفات منفجر می شدم. چرا اینجا همه می گن ازدواج نکن. مگه چند سالته.
یه سوال دیگه عکاسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Posted by: آبجی ساقی | March 26, 2007 8:01 PM
وب خوبی داری
به من هم سر بزن
یادت نرو
بای
Posted by: حامد | March 28, 2007 6:26 PM