تا انتهای حضور

امشب
در یک خواب عجیب
و به سمت کلمات
باز خواهد شد
باد چیزی خواهد گفت
سیب خواهد افتاد
روی اوصاف زمین خواهد غلتید
تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت
سقف یک وهم فرو خواهد ریخت
چشم
هوش محزون نباتی را خواهددید
پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید
راز سر خواهد رفت
ریشه زهد زمان خواهد پوسید
سر راه ظلمات
لبه صحبت آب
برق خواهد زد
باطن اینه خواهد فهمید
امشب
ساقه معنی را
وزش دوست تکان خواهدداد
بهت پرپر خواهد شد
ته شب یک حشره
قسمت خرم تنهایی را
تجربه خواهد کرد
داخل واژه صبح
صبح خواهد شد
سهراب سپهري
اول اردیبهشت سالمرگ سهراب
نظرات
چی شد این شعر را پست کردی؟
Posted by: hard abusive | April 21, 2007 3:20 AM
سلام دوست جون
مرسي از شعر من خيلي بخش آخرشو دوست دارم از اونجا كه ميگه:امشب/ ساقه معني را...0
راجع به پست قبليت: بايد پوست كلفت تر باشي! جدي ميگما
Posted by: مهديه | April 21, 2007 3:19 PM
سلام
ببخش که اینجا این چیزها رو مینویسم
من با عکس هایی که میگیرم یک مشکلی دارم که اگر برای تو ممکنه منو راهنمایی کن .
اندازه عکس هایی که میگیرم خیلی بزرگتر از اندازه ایست که میتونم توی عکسبلاگم بزارم وقتی که عکس ها رو توی عکسبلاگ میذارم همه چیز به هم میریزه و اگر بعد از عکاسی بخوام عکس ها رو کوچیک کنم کیفیت اونها میاد پایین و شفافیت عکس ها کم میشه(هر چند که از اول هم چندان شفاف نیستن)
قبل از عکاسی هم امکان تنظیم دوربین به اندازه دلخواهم رو ندارم آخه من با موبایل عکس میگیرم
اگر برات امکان داره منو راهنمایی کن
ودیگه اینکه لطفاً این کامنت رو توی وبلاگت نذار.
Posted by: moh3n | April 21, 2007 4:12 PM
سلام
فكر مي كنم خط سوم "در" به سمت كلمات ...
به هر حال ممنونم از يادآوري .
Posted by: زهرا | April 21, 2007 6:34 PM
دستی افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد هر قطره شود خورشیدی
باشد که بصد سوزن نور شب ما را بکند روزن روزن
ما بی تاب و نیایش بی رنگ
از مهرت لبخندی کن بنشان بر لب ما
باشد که سرودی خیزد در خورد نیوشیدن تو
ما هسته پنهان تماشاییم
زتجلی ابری کن بفرست که ببارد بر سرما
باشد به شوری بشکافیم باشد که ببالیم و بخورشید تو پیوندیم
هر سومرز هر سونام رشته کن از بی شکلی
گذران از مروارید زمان و مکان
باشد که بهم پیوندد همه چیز باشد که نماند مرز که نماند نام
ای دور از دست پرتنهایی خسته است
گهگاه شوری بوزان باشد که شیار پریدن در تو شود خاموش
Posted by: مریم | April 22, 2007 3:00 PM
سلام جناب! این شعری دیگر است از سهراب سپهری با نام نیایش که این روزها به دلیل آلبوم سرود مهر استاد شجریان بر سر زبان بسیاری از دوستاران موسیقی می باشد.
Posted by: مریم | April 23, 2007 9:38 AM
salam.
sal no mobarak.
linke shoma ra dar weblog gharar dadam omidvaram mofagh bashi.
Posted by: حسین زودفهم | April 23, 2007 9:47 AM
سلام
از سهراب نوشتن و بزرگداشت این بزرگ مرد را گرفتن افتخار ادیبان است دست مریزاد بر شما که بزرگداشت این عزیز را گرامی داشته ای
به نوبه خود تشکر از آن بزگوار می نمایم
کنون با دلنوشته شکوه دل از سد سیوند چشم براه شما هستم
Posted by: دلخون | April 27, 2007 11:17 AM
سلام
بهتر بود یه ردپایی از خودت باقی می گذاشتی.
تا بدونم کی بهم سرزده!!!
Posted by: shahab | April 27, 2007 8:55 PM
سلام
کجایی؟
Posted by: moh3n | April 28, 2007 1:29 PM
و اینگونه است بازی روزگار ... مردمان میروند و فقط آثارشان به یادگاری می ماند ... چه نیک و چه بد ... سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند ... .. .
Posted by: م ج ت ب ی | April 29, 2007 2:28 AM
salam
Posted by: ساقی | April 29, 2007 6:41 PM