« لوبیاپلو | آدم اول | من مهربان ندارم نامهربان من کو؟ »

بازم دلم گرفته

یاد انگشترم افتادم.
همون که یک نگین فیروزه مستطیل داشت.
همون که خیلی دوستش داشتم و تو انگشت دست راستم می کردم.
همون انگشتری که حلقه می کنن.
اما اون وری.
چند شب پیش باز داشتم خواب یک انگشتر می دیدم با یک نگین مستطیل بزرگ.
حیف، کسی نیست که برام هدیه بخره.

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://adam.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/194

نظرات

vaghti in ghadr loobiya polo mikhori be range sabzo abi hasas shodi va khabe neghine firooze mibini

سلام
خواستم بگم معدن فیروزه چند وقتیه که دیگه تعطیل شده زودتر یه فکری به حال خودت بکن
اگه وقت کردی اصلا به پی ام های من جواب نده
اگه هم باز وقت داشتی اصلا یادی از ما نکن
ممنون

حیف...من هم دلم لک زد برا یه کادو.....حتی یه شاخه رز نارنجی ...

در اولين برخوردم با وبلاگ شما احساس كردم كه ازين وبلاگ هاي سانتيمانتال است كه فت و فراوان تو انترنت ريختند.
مطالب بعدي تان را كه خاندم تعجبم بيشتر شد و باورم نشد كه نويسنده مطالب پاييني همان نويسنده اين مطلبه !
جسارتم رو ببخشيد ولي خيلي سانتي مانتال نوشتيد.
خوشحال ميشم به وبلاگ بنده سر بزنيد ونظرتون رو ارائه بفرماييد.

يعني كي برات هديه بخره هان؟
منظورت با كي بود؟؟؟؟؟؟ كلك....

ارسال نظر

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

مرا به خاطر بسپار؟