بازم دلم گرفته
یاد انگشترم افتادم.
همون که یک نگین فیروزه مستطیل داشت.
همون که خیلی دوستش داشتم و تو انگشت دست راستم می کردم.
همون انگشتری که حلقه می کنن.
اما اون وری.
چند شب پیش باز داشتم خواب یک انگشتر می دیدم با یک نگین مستطیل بزرگ.
حیف، کسی نیست که برام هدیه بخره.
نظرات
vaghti in ghadr loobiya polo mikhori be range sabzo abi hasas shodi va khabe neghine firooze mibini
Posted by: ali | July 23, 2007 3:47 AM
سلام
خواستم بگم معدن فیروزه چند وقتیه که دیگه تعطیل شده زودتر یه فکری به حال خودت بکن
اگه وقت کردی اصلا به پی ام های من جواب نده
اگه هم باز وقت داشتی اصلا یادی از ما نکن
ممنون
Posted by: سیاوش-آیریکان | July 23, 2007 11:59 PM
حیف...من هم دلم لک زد برا یه کادو.....حتی یه شاخه رز نارنجی ...
Posted by: نبی بهرامی | July 24, 2007 9:57 AM
در اولين برخوردم با وبلاگ شما احساس كردم كه ازين وبلاگ هاي سانتيمانتال است كه فت و فراوان تو انترنت ريختند.
مطالب بعدي تان را كه خاندم تعجبم بيشتر شد و باورم نشد كه نويسنده مطالب پاييني همان نويسنده اين مطلبه !
جسارتم رو ببخشيد ولي خيلي سانتي مانتال نوشتيد.
خوشحال ميشم به وبلاگ بنده سر بزنيد ونظرتون رو ارائه بفرماييد.
Posted by: روهولا | August 1, 2007 1:20 AM
يعني كي برات هديه بخره هان؟
منظورت با كي بود؟؟؟؟؟؟ كلك....
Posted by: دلفين | August 1, 2007 11:36 AM