دوستت دارم نگهبان ماه
وقتی خورشید طلوع میکرد، میدیدمش.
آره از همین اول میخوام افسوس بخورم. وقتی که خورشید غروب میکرد، میدیدمش.
هر دو رو میدیدم. تا اینکه یک برج طلوع و غروب خورشید رو ازم گرفت.
حالا دلم رو به این خوش میکنم که شاید یک شبی ماه بخواد بهم نگاه کنه.
پرده رو کنار میزنم و ماه رو میبینم و با نگاه مهربونش میخوابم.
ابرها کینه به دل نمیگیرن. از جلوی مهتاب کنار میرن.
اما میترسم روزی به سینه آسمون هم سیمان بمالند و من دیگه ماه رو هم نبینم.
اما میدونم که نگهبان ماه نمیذاره که ماه رو ازم بدزدن.
آخه نگهبان ماه با من دوسته.
نگهبان ماه مهربونه.
دوستت دارم نگهبان ماه.
نظرات
نگهبان ماه چه تعبير جالبي... منم دوسش دارم
Posted by: جواد غلامي | August 21, 2007 12:25 PM
سلام آدم چطوريايي رفيق چي شد يادي از ما كردي من رفتم همي
Posted by: همايون | August 21, 2007 1:33 PM
شما که دیگه ما رو تحویل نگرفتی ..
من دارم می رم خدمت سربازی به این نظام مقدس خدمت کنم .
اگه دوس داشتی برای همدردی بیا به آیریکان
Posted by: سیاوش-آیریکان | August 21, 2007 6:02 PM
حتما اون هم تو رو دست داره!!
Posted by: ماكان | August 21, 2007 6:18 PM