« برای She | آدم اول | برای حمیدرضا بازگشا اقدم »

قسم به نام گل سرخ

دختر روی پله قطار نشسته بود. نگاهش می کردم. چشماش قرمز شده بود و سعی می‌کرد نگاهش رو از من مخفی کنه.
دست به چشماش می‌کشید. اشک‌هاش رو پاک کرد. زیپ کیفش رو باز کرد. یک شاخه گل سرخ درآورد و گذاشت کنار پله‌ای که نشسته بود. بلند شد و رفت کنار در ایستاد.
در باز شد. دختر رفت. هر کسی که رد می‌شد به اون شاخه گل سرخ نگاه می‌کرد، چیزی می‌گفت و می‌رفت.
یک آقایی از پله‌ها پایین اومد. موهای جوگندمی داشت. گل رو برداشت و از در بیرون رفت. گل رو بو می‌کرد. گل سرخ بوی فراق می‌داد.

شب شده بود. سوار قطار بودم بازهم. توی یکی از ایستگاه‌ها دختر و پسری کنار هم نشسته بودن. صحبت می‌کردن و من لابه‌لای فشار جمعیت گل رزی رو توی دستای دختر می‌دیدم که نگاهش دوخته شده بود به لب‌های پسر.

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://adam.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/231

نظرات

دفترچه قسط هایم را ورق میزنم .تمامی ندارد.تا آخر عمر بدهکار رحمتت هستم.ای خدای مهربان...
ایمان دارم که خدا خیلی بیشتر از اونی که فکرشو میکنیم بهمون رحم میکنه.اگرنه که کلاه هممون پس معرکه بود.
مطالبتون جالبه.دعاتون میکنم.دعام کنید

فراق یا فراغ؟؟؟؟
----------------------------
آدم: فرقی نمی‌کنه. مهم نفس عمل هست

و گل های سرخ همیشه در اطراف مان زیاد است .
انگار گل های سرخ هم هرزه شده اند و همه جا می رویند

من هیچی نمی گم
ولی هر دوتاش بده بد
یاد شاملو هم گرامی 21 آذر بود

ارسال نظر

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

مرا به خاطر بسپار؟