« خواب دیدی خیره | آدم اول | زمستان است »

پرنده مکنت

طایر دولت اگر باز گذاری بکند
یار بازآید و با وصل قراری بکند
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
داده ام باز نظر را به تذروی پرواز
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
کو کریمی که ز بزم طربش غمزده ای
جرعه ای درکشد و دفع خماری بکند
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند
حافظا گر نروی از در او هم روزی
گذری بر سرت از گوشه کناری بکند

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://adam.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/234

نظرات

یا وفا یا خبر وصل‌تو یا مرگ رقیب

عزیزم چیز دیگه‌ای لازم نداری؟
صد بار بهت گفتم با این حافظ نگرد از راه به در میشی گوش که نکردی که

یا جفا یا خبر مرگ تو یا وصل رقیب
بود آیا که فلک زین دوسه کاری بکند؟؟!!!!!!


به این میگن اقدام به خودزنی!!!!!!!!!!!!!

ارسال نظر

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

مرا به خاطر بسپار؟