من خودم هستم بی خود این آیینه را مقابل خاطره مگیر*
می خواهم خودم باشم. درست از روزی که دامینم برای چند روزی غیر فعال شد به این فکر افتادم که خودم باشم و این نقاب کاذب دروغین رو از جلوی صورتم بردارم.
راه می رفتم و روی برف ها به جای پای آدم های رفته نگاه می کردم. یکی به راست رفته بود. یکی به چپ. یکی لی لی کرده بود و یکی دیگه سور خورده بود. یکی کفش زنونه داشت و یکی دیگه کفش ورزشی. یکی هم من بودم که به ردپاها توی یک پیاده رویی که هیچ کس توش نبود نگاه می کردم.
به پاهای خودم خیره شدم. نگاه کردم که هنوز جوانم. هنوز انرژی و فکر دارم. هنوز می تونم بپرم و جست و خیز کنم. هنوز خودم فکر می کنم. پس وقت اون رسیده که این نقاب لعنتی رو بردارم. به سوی پله های ترقی گام بر می دارم.
من از این به بعد خودم هستم. خود خود خودم. یک شروع دوباره.
*(بخشی از یکی از شعرهای سید علی صالحی (البته امیدوارم که درست نوشته باشم
نظرات
هر روز بهتر از دیروز دینگ دینگ
Posted by: moh3n | January 5, 2008 1:30 AM
سلام
آخ چی می شد اگه همه ما فقط برای یه روز خودمون می شدیم
Posted by: آیریکان | January 5, 2008 6:14 PM