ای خدااااااااااااااااااااااا
من آخر دیوانه میشم. از همین الان بگم که اگه دیدید توی وبلاگم مطلب جدید نیست، بدونید علتش چیه.
شاید هم به قول بعضی از دوستانم خیلی وقته که دیوانه شدم. ولی انگار داغم هنوز حالیم نمیشه. اما هوا آنچنان سرده که داغی زود از سرم میپره. دلیلش هم کارمه. آنچنان ملت به مغزم امروز فشار آوردن که خوابم نمیره. هوا هم که قربونش برم زیر صفر هست. فردا هم مثل دیوانه ها باید بریم سر کار.
خدایی اگه شما جای من بودید دیوانه نمیشدید؟ فردا از امروز بدتره. شرط میبندم. کاش میشد برای دیوانه خانهها هم از قبل نوبت گرفت. یا تخت رزرو کرد. مثل بلیط قطار و هواپیما.
راستی شاید هم باید برای مجنون شدن پارتی داشت؟!
بگذریم. این نقشه رو نگاه کنید. همین الان از سر کار رسیدم خونه. به جان خودم راننده اومد شیشه پاک کن رو بزنه، آب هنوز کامل بیرون نیومده یخ زد و چسبید بین کاپوت و شیشه. برف پاک کن هم حسابی یخ زده بود. حالا مثل دیوانه ها باز فردا سر کاریم.
ای خدااااااااااااااااااااااا
