ایران ایران ایران مشت شده بر ایوان
از کنار نرده های دانشگاه تهران توی خیابون انقلاب رد میشدم. هدفون تو گوشم بود و به صدای جاویدان فرهاد گوش میدادم.
جمعهها خون جای بارون میچکه. چک چک چک چک چک
دست میکشیدم به نردهها. گاهی چشمام رو میبستم. فکر میکردم و بغضم گرفت.
نمیدونستم جای قدمهای چند نفر شهید شدن؟ توی جوی آب چقدر خون جاری شده.
رسیدم به در دانشگاه تهران. تصویر آدمهایی که به پشت اون میله های قدیمی پناه آورده بودن توی ذهنم جون گرفت.
ایران ایران ایران رگبار مسلسلها ایران ایران ایران مشت شده بر ایوان
رسیدم به میدون انقلاب که برای مترو و تغییر میدون در حال بازسازی بود. آخرین اثر از حکومت پهلوی توی اون خیابون، پایه های ستونی بود که زمانی مجسمه شاه روی اون قرار داشت. مجسمه ای وجود نداشت ولی پایه ستون رو داشتن میکندن.
به اطراف میدون نگاه کردم. فیلمهایی که دیده بودم و خاطراتی که شنیده بودم توی ذهنم زنده شد. نردههای جلوی کتابفروشی ها هنوز همونها بود.
چشمام خیس شده بود. داشتم تجسم میکردم که اگر من اون روزها توی انقلاب و میون مردم بودم، چی کار میکردم؟!
نظرات
ممنونم از ياد آوري اين آهنگ كه عجيب چسبيد اينجا.
Posted by: مسيح | February 6, 2008 5:19 PM
ای داد از این همه بیداد
خواهم که ز غم شوم آزاد
از جور و ستم همه فریاد
چون هستی من شده بر باد...
Posted by: الهام | February 7, 2008 2:19 AM
اين را حتما بخوان
http://chekide.blogfa.com/post-57.aspx
Posted by: پرستو | February 7, 2008 10:47 AM
اين دو مطلب را بخوان
http://chekide.blogfa.com/post-57.aspx
http://masih.malakut.org/sunday|2008,jan,27|12;46;25.html
Posted by: پرستو | February 7, 2008 10:49 AM
بابا ژورناليست. مي خوامت
Posted by: پيام طراوتي | February 7, 2008 10:25 PM
خیلی برایم جالب است که بعد از این همه مدت، جوانی را می بینم که فکر می کند... می اندیشد...
به شما تبریک می گویم. این روزها، اکثرا جوان ها، ذهنشان پر است از افکار پوچ تزریقی...
رقابت احمقانه ای در مخالفت با ارزش های قدیمی در گرفته و هر کس بیشتر مخالفت کند، برنده است...
حیف از مردمی که انقلاب کردند و شهید شدند...
Posted by: حالا | February 10, 2008 4:39 PM