« پودر ماشین لباسشویی به صورت لیزینگی نیازمندیم | آدم اول | 1386خواهش می‌کنم دیگه نیش نزن »

حوا نمی‌دانم چرا

از کودکی هرکه را که گیسویی از خرما داشت و ردی از گل یخ در چهره اش، دوست داشتم. نمی دانم چرا.

برف که بارید مرا خبر نکرد و رفت. نمی دانم چرا.

بوی خرما پزان می‌آید در این زمستان استخوان سوز. نمی دانم چرا.

پر از عشق شده بودم. دست در موهایش می‌کشیدم و بر چشمش. می‌فشردمش در آغوش. سینه بر سینه. پیشانی‌اش را، گونه اش را، چشمانش را، گردنش را، لبش را بوسیدم. چشم باز کردم. داشتم با نقش گل بالش، عشق بازی می‌کردم. نمی دانم چرا.

نیست ولی می‌آید. کی را نمی‌دانم. خدا می‌داند. اما نمی دانم چرا.

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://adam.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/245

نظرات

آدم برفیش خیلی خوشگل بود.
راستی اگه پودر لباس شویی میخوای فروشگاه سپه تجرش و سپه پشت حسینیه ارشاد جفتشون دارن.

salam.podr daram. vali ba benzin avaz mikonam.

در عین کوتاهی و ایجاز، زیبا بود؛ زیبا و ...

سلام

مي‌آيد حوا هم روزي

,عاشقانه ای آرام با بالش

wet dream ;)

ارسال نظر

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

مرا به خاطر بسپار؟