« من پرستار | آدم اول | وقتی آدم توی واقعیت به پیسی می‌خوره میره سراغ فال »

دست راستم، دست خودم نیست


درد گرفته. می‌سوزه. می‌خاره. از بالا تا پایین. از شست تا کتف. می‌سوزه. پوست ساعدم به خارش افتاده. می‌خارونم. کرم می‌مالونم. باز می‌سوزه. می‌خاره. استخونش درد می‌کنه. زیر بغلم هم تازگی‌ها می‌سوزه. آرنجم، مچم، مفصل انگشتام.

بهش می‌گم من بازیگر نیستم. اذیت نکن. لازمت دارم. خیال کرده من "امین تارخ" هستم و الان جلوی دوربین فیلم "مجسمه" دارم نقش بازی می‌کنم. ولی نقش نیست. من هم امین تارخ نیستم. من "علی صدیقی" هستم.!

انگار دستم عاشق شده. خودم فارق شدم. اما این عاشق شده. عاشق یک دست چپ. عاشق یک بدن که نوازشش کنه. بهش می‌گم از این کارهای بی‌ناموسی جلوی مردم درنیار. نوک انگشت اشاره ام می‌سوزه. انگار که خار یا خورده شیشه رفته باشه بهش. ولی هیچ اثری نیست. فقط می‌سوزه.

دست راستم دیگه از من نیست. گاهی خلاف شرع می‌کنه و گاهی سینه امام حسین می‌زنه. گاهی کش میره. گاهی یکی رو آزار می‌ده. گاهی دست یک نیازمند رو مي‌گیره. دست راستم انگار عاشق شده. دوست داره یکی رو لمس کنه. بهش می‌گم آروم باش ولی می‌لرزه یهو. بهش می‌گم برو تو جیبم بشین تا گرمت بشه. خودش رو می‌کشه به سرم که حسابی داغ شده.

بهش می‌گم آبروداری کن. اما انگار دیگه مال خودم نیست. دست راستم هوایی شده. منو تحویل نمی‌گیره. دنبال یک دست چپ می‌گرده که باهاش جفت بشه. باهاش رفیق بشه. هم دیگه رو بغل کنن و برن گردش. دست راستم خیلی وقته که دست چپی رو لمس نکرده. دست راستم امروز به گوشم گفت حالش خرابه. داره از دست میره. به دست چپم حسودی می‌کنه که تونسته لطافت یک بدن رو لمس کنه. می‌گه که بریده. می‌گه که با اینکه دسته ولی دل داره.

می‌گه می‌خواد منو بذاره و بره. می‌گه می‌خواد بال بشه. بره آسمون. یواش یواش دست چپم هم داره هوایی میشه. اگه اونم بال بشه و با دست راستم بپرن و برن چی کار کنم. دستانم رو دوست دارم. لبانم رو دوست دارم. می‌گن می‌خوان لبم رو هم ببرن. اگر برن. اگه نباشن. دلم چطوری به اونی که دوستش دارم عشقم رو نشون بده؟ چطوری بهش بگم دوستش دارم؟ چطوری نوازشش کنم؟ چطوری در آغوش بگیرمش؟ چطوری ببوسمش؟

دست راستم دیگه دست خودم نیست. با طناب بستمش. دست چپم هم داره یواش یواش درد می‌گیره

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://adam.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/275

نظرات

باز جفنگ نوشت

ما هیچ چیزمان دست خودمان نیست..

چقدر باحال مینویسی، موفق باشید...

آدم !
منو لینک می کنی؟
خواااهش!

آفرین. خیلی قشنگ بود

خیلی قشنگ بود قلبم و لرزوند

جالب بود. دست منم همینجوری شده

شاید واسه همینه که خیلی ها تنهان ... چون یکی دستشونو بسته

salam, baaziha ham hamishe dasteshoon ro shomaregire telfone ke 162 ro begiran, rasti aantene khoone ma kharabe!!!!!!!!!

ارسال نظر

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

مرا به خاطر بسپار؟