وقتی آدم توی واقعیت به پیسی میخوره میره سراغ فال
آن که از سنبل او غاليه تابی دارد
باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد
از سر کشته خود میگذری همچون باد
چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد
ماه خورشيد نمايش ز پس پرده زلف
آفتابيست که در پيش سحابی دارد
چشم من کرد به هر گوشه روان سيل سرشک
تا سهی سرو تو را تازهتر آبی دارد
غمزه شوخ تو خونم به خطا میريزد
فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد
آب حيوان اگر اين است که دارد لب دوست
روشن است اين که خضر بهره سرابی دارد
چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر
ترک مست است مگر ميل کبابی دارد
جان بيمار مرا نيست ز تو روی سال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
کی کند سوی دل خسته حافظ نظری
چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد
نظرات
سلام اقاي ادم
اگه کمي به کامنتها توجه مي کرديد متوجه مي شديد که من پدر عزيزم رو از دست دادم به همين دليل اگه خيلي هنر کنم مي تونم گزارشها يم را بزنم به اين ترتيب شايد حق اين رو داشته باشم که نتونم توي وبلاگم مطلب بنويسم درهر صورت اگر والدين شما در قيد حيات هستند خدا حفظشون کنه و و اقعا قدر پدر و مادر رو بدونيد چون وقتي که از دنيا مي رن ادم خيلي دلش مي سوزه منظورم اسم وبلاگ شما نبودا
Posted by: ايزدي نسب | April 29, 2008 11:48 AM
بابا این آدرس منو تو وبلاگت عوض کن!
Posted by: خاطره وطن خواه | April 29, 2008 7:10 PM