عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم
عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم
روی و ریای خلق به یک سو نهادهایم
طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم
در راه جام و ساقی مه رو نهادهایم
هم جان بدان دو نرگس جادو سپردهایم
هم دل بدان دو سنبل هندو نهادهایم
عمری گذشت تا به امید اشارتی
چشمی بدان دو گوشه ابرو نهادهایم
ما ملک عافیت نه به لشکر گرفتهایم
ما تخت سلطنت نه به بازو نهادهایم
تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز
بنیاد بر کرشمه جادو نهادهایم
بی زلف سرکشش سر سودایی از ملال
همچون بنفشه بر سر زانو نهادهایم
در گوشه امید چو نظارگان ماه
چشم طلب بر آن خم ابرو نهادهایم
گفتی که حافظا دل سرگشتهات کجاست
در حلقههای آن خم گیسو نهادهایم
نظرات
سلام
لذت بردم از خوندن شعرتون
همین!
--------------------------
آدم: قربون دستت با اين حرفي که زدي الان تن حافظ تو گور ميلرزه. اين شعر که مال من نيست مال خواجه شيرازه
Posted by: سرگیجه | June 5, 2008 5:31 AM
یعنی فکر کردی من از این باب می گم شعرتوون؟!!!!
ای بابا . این ریشه اش یه جور خود تحویل گیری مزمنه
منظور اتخابتون بود
همین!
Posted by: سرگیجه | June 5, 2008 8:56 PM
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است،
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش ...
Posted by: پيام طراوتي | June 6, 2008 11:24 PM