« همین روزا می‌خرمت | آدم اول | کاربرگ چکیده نویسی مقاله فارسی »

عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم

عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم
روی و ریای خلق به یک سو نهاده‌ایم
طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم
در راه جام و ساقی مه رو نهاده‌ایم
هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده‌ایم
هم دل بدان دو سنبل هندو نهاده‌ایم
عمری گذشت تا به امید اشارتی
چشمی بدان دو گوشه ابرو نهاده‌ایم
ما ملک عافیت نه به لشکر گرفته‌ایم
ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده‌ایم
تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز
بنیاد بر کرشمه جادو نهاده‌ایم
بی زلف سرکشش سر سودایی از ملال
همچون بنفشه بر سر زانو نهاده‌ایم
در گوشه امید چو نظارگان ماه
چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده‌ایم
گفتی که حافظا دل سرگشته‌ات کجاست
در حلقه‌های آن خم گیسو نهاده‌ایم

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://adam.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/290

نظرات

سلام
لذت بردم از خوندن شعرتون
همین!
--------------------------
آدم: قربون دستت با اين حرفي که زدي الان تن حافظ تو گور مي‌لرزه. اين شعر که مال من نيست مال خواجه شيرازه

یعنی فکر کردی من از این باب می گم شعرتوون؟!!!!
ای بابا . این ریشه اش یه جور خود تحویل گیری مزمنه
منظور اتخابتون بود
همین!

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است،
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش ...

ارسال نظر

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

مرا به خاطر بسپار؟