آنچه به جایی نرسد فریاد است
به شدت خسته ام. اما باید نوشت. امان از خبرنگاری که روز و شب نمیشناسد و تویی که باید دیگران را خبردار کنی. فقط علت خستگی ام را میگویم. از ابتدای صبح تا الان که ساعت به 23 نزدیک میشود داشتم راه میرفتم دنبال کارهایی که باید انجام شود.
بگذریم.
تمام نوشته های زیر براساس شنیده ها از بچه های دانشجوی دانشکده هست و نه کارکنان. این رو متذکر شدم که بگم مسئولینی که اینها رو میخونن یه وقت کارکنان دیگه رو هم جا به جا نکنن.
معاون دانشجویی و معاون اداری- مالی دانشکده خبر طی حکمی عجیب عوض شدند.
عجیب از این نظر که جناب آقای روح الله احمدزاده کرمانی (با اصالت مشهدی که یه جورایی با من همشهری میشه) یکی دو روز قبل به آقای بهاروند (معاون اداری-مالی سابق) میگه که دیگه باید بره. البته از این موضوع فقط این دو نفر خبر داشتن و خبر یه جورایی به بیرون درز کرده. جالبه که دوطرف از این تعجب کردن که بچه ها چطور فهمیدن. منم برای اطلاع این عزیزان میگم ناسلامتی ما خبرنگاریم.
معاون جدید اداری-مالی دانشکده جناب آقای دکتر احمد دهقانان هستند که گفته میشه برادرشون جزو منافقینی بوده که تو دهه 60 اعدام شدند.
حالا از اینجا بشنوید که آقای احمدزاده کرمانی ساعت 23 شب قبل از اجرای احکام به خانم الله داد زنگ زدن که خانوم از فردا صبح نیاید دانشگاه چون دیگه به شما نیازی نیست. (نقل به مضمون) آقای احسان ياوري معاون دانشجویی جدید دانشکده هستن.
البته من فقط راوی ماجرا هستم و مثل بقیه بچه ها نظری مثبت یا منفی نسبت به این ماجرا ندارم. هیچ هم کلهام بوی قورمه سبزی نمیده. در ضمن چون دانشگاه سایتی خبری نداره با اینکه اسمش دانشکده خبر هست، بچه ها وظیفه خودشون میدونن که توی وبلاگها دراینباره اطلاع رسانی کنن.
راستی تا یادم نرفته. احسان مازندرانی میگه این حرکتش یک کار لمپنی هست. ولی من نقل میکنم.
احسان از طبقات بالا میره. به دفتر احمدزاده میرسه. در میزنه. در رو باز میکنه. خطاب به احمدزاده که روبهروی دوتا معاون جدید نشسته، میگه کوچولو بیا. احمدزاده میگه بگو. مگه نمیبینی جلسه است. احسان هم که توی این موارد به سیم آخر میزنه، دست احمدزاده رو میگیره و باز میگه کوچولو بیا. احسان احمدزاده رو میبره جلوی برد که حکم انتصابات روش نصب شده. میگه اینا چیه؟ احمدزاده میگه من رییسم حق دارم از این کارا کنم. احسان هم میگه منم حق دارم به عنوان دانشجو بدونم این چیه و چرا. بعد احسان وقتی میبینه دوتا معاون به جای یکی عوض شده، برگه رو از برد میکنه. ریز ریز خورد میکنه. مثل قند که رو سر عروس و داماد میسابن، میریزه رو سر احمدزاده. بعد میگه کوچولو حالا برو. البته احمدزاده حق داره که کفری بشه. اگه منم بودم کفری میشدم. که اینجا حق رو میدم به جناب رییس.
البته از اینجا هم بشنوید که یک روز جناب احمدزاده میان دانشگاه میبینن آقای سخاوت نیست. البته آقای سخاوت توی اون لحظه نبود. بعد شاکی میشه. به مدیر حراست (انگار مدیر حراست ایرنا) میگه من این حراستیها رو نمیخوام. بعد مدیر حراست به آقای احمدزاده میگه اون موقعی که شما داشتی تو حیاطتون توپ بازی میکردی، آقای سخاوت توی میدون جنگ آر پی جی میزده.
شاید خیلی از بچه ها ندونن که آقای سخاوت خودش یه زمانی توی جنگ فرمانده بوده. فکر میکنم فرمانده گروهان بوده. با یک حساب سر انگشتی میشه فهمید که اگر توی سپاه میموند الآن باید سرتیپ میبود.
امروز هم که بعد از یک هفته رفتم دانشگاه این دوتا منظره توجهم رو جلب کرد. جدا شدن فضای کتابخانه و سالن که برای برگزاری مراسم دعای کمیل امشب فرش شده بود. میگن آقای الهام سخنگوی دولت هم قراره تو این مراسم شرکت کنه. مراسم رو معاون خوش فکر پژوهشی دانشکده (وحید یامین پور) به مناسبت یادبود شهداي هواپيماي ايرباس پرواز655 برگزار کرده. امیدوارم خدا قبول کنه.
راستی من به بودن خانم رجبی و آقای بیادی یا سلیمی نمین (نه به خاطر جهت گیری های سیاسی شون) توی دانشکده هیچ اعتراضی ندارم.


خبر انتصابات جدید در دانشکده خبر/خبرگزاری فارس
خبر برگزاري يادبود شهداي هواپيماي ايرباس در دانشكده خبر/خبرگزاری فارس
تا یادم نرفته از همین جا به دوست خوبم ابراهیم رضایی مسئول باجنبه و بامعرفت بسیج دانشکده بابت از دست دادن پدر بزرگوارش تسلیت بگم. کاش میتونستیم تا بوشهر بریم شاید ذره ای از بار غم رو از دوشش برداریم.
نظرات
تو محشري پسر. دوست دارم. کارت درسته
Posted by: پيام طراوتي | July 3, 2008 10:51 PM
ke intor....
chie harfato mizani bad migi man ba ina mokhalef nistam??? taklife khodeto roshan kon pesar...
hala ke kasi tu daneshkade nist sokhangoye dolato miaran ??? ke bare khodeshon sokhanrani kone?
Posted by: دلفین | July 3, 2008 11:39 PM
alllllllllaaaaaaaaakkkkii:D
Posted by: zoheir | July 3, 2008 11:43 PM
migama in daneshkadeye shomaam ajab jaye khabar saziyeha! kheyli eftezahe ke baba! adam sharmande mishe az inke bege oonja daneshkadeye khabare !
Posted by: محسنم | July 5, 2008 7:57 AM
سلام؛ اینجوری نمیمونه آدمجان اینجوری نمیمونه. به من سر بزن و از انسانیت یاوران و حامیان رییس ببین!
Posted by: مهران فرجی | July 6, 2008 5:13 PM
سلام؛ اینجوری نمیمونه آدمجان اینجوری نمیمونه.
با مطلبی درباره انسانیت حامیان احمدزاده! آپیدهام سر بزن.
Posted by: مهران فرجی | July 6, 2008 5:15 PM
چي مي گييييييي!!!!
تو واقعا كلت بوي علف پلو ميده...
آدم آدم باششش
--------------------------
آدم: تو دیگه کی هستی؟ اقلا انقدر جربزه داشته باش و ایمیل یا لینک خودت رو هم بذار. تازه من آدم هستم به معنای یک نفر از این چند میلیارد نفر. نه اون آدمی که تو توی ذهنت تصور میکنی باید باشم یا بشم.
Posted by: narges | July 7, 2008 12:35 AM
سلام ما مخلصيم
Posted by: علي زندي فر | July 10, 2008 5:48 AM
سلام دوست خوبم//////////////به وبلاگم دعوتت می کنم////////////[گل]
Posted by: مجید | July 11, 2008 1:14 AM
http://kistiema.blogfa.com/post-4.aspx
حتما ببین
تاسف باره
Posted by: یکی که اول اسمش صادقه | July 13, 2008 12:39 PM