« حمید مصدق | آدم اول | O Brother, Where Art Thou? »

برای گلبو فیوضی

خداوندان حقیقت را زبان بریدند
مردمان این دیار
از هیچ بی هیچ وامانده تاریخ
قبرها را نباشی می‌کنند

خوب خواب خود را دیدم
چشمانم بسته
گوش‌هایم کر
زبانم لال
مغزم.....

می‌گفت فریاد بزن
سوم شخص متکلّم مع الغیر
فریاد زدم ندانستم از برای چه چرا چگونه
زدم نعره شیهه فریاد جیغ بنفش
دهانم را باز کردند تا بشنود
دوم شخص‌های جمع

ما مجروحین جراحی ذهن
دریای دلمان بوی کافور سرانگشتان مرده می‌دهد
گفتند: «خواب دیدن محکوم
دست زدن ممنوع
کام را نقره داغ باید کرد
ما بی ما نمی‌شود»
و هفت مقدس را بر دروازه شهر آویختند
----------------------------------------------------------------
پی نوشت: بعضی از دوستان دچار برداشت اشتباه شدن. این نوشته من برداشتی هست از موضوعی که گلبو توی این نوشته وبلاگش مطرح کرده. اون برداشت خودش رو نوشته و من با وام گرفتن موضوع، برداشت خودم رو نوشتم. همین.

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://adam.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/344

نظرات

ممنونم علی صدیقی برای درک عجیبی که از نوشته ام داشتی.

لطفا پست جديد بذار راجع به صادق ما بايد همه از صادق حمايت كنيم

سخنگو با احسان مازندراني به روز شد

خاطر نرگس عزیز است

ارسال نظر

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

مرا به خاطر بسپار؟